بازگشت گرگ به پارک ملی یلوستون | چاپ |
سایر کشورها - گونه های جانوری
دوشنبه ۰۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۵۲

هنگامی که در سال 1926 خبر کشتن دو گرگ در «پارک ملی یلوستون» امریکا به دست شکاربانان پارک منتشر شد، هیچ کس افسوس نخورد. برپایه قانون کنترل جمعیت درندگان (و در واقع ریشه کنی گوشتخواران) شکاربانان فدرال در کنار جایزه بگیران و تله گذاران دولتی موظف به نابودی گرگ خاکستری بودند، گله داران آن گونه با سم، تله و تفنگ در ایالت «آیداهو» جمعیت گرگ را کاهش داده بودند که در سال پایه گذاری پارک ملی یلوستون در سال 1872، برمبنای مدارک، پرداخت جایزه نسبت به دهه های پیشین جمعیت گرگ ها رو به کاهش گذاشته بود و در این میان شاید جانورشناسی در گزارش کاری خود به نابودی گرگ در ایالت آیداهو همچون دیگر ایالت ها اشاره ای گذرا داشت.
درواقع دلیل اصلی پایه گذاری نخستین پارک ملی ایالات متحده آمریکا، بیشتر به دلیل اغنای حس زیبایی شناسی و پایداشت جنگل از چوب بران، گله داران و معدن کاوان بود تا حفاظت از حیات وحش.

در سال 1883 قانونی مبنی بر جلوگیری از شکار و بهبود شرایط گونه های «گوزن اِلک»، «گوزن دم سپید»، «بیزون امریکایی» و «آنتیلوپ پرانگهورن» به تصویب رسید ولی با توجه به دید حفاظتی آن روزگار شکار گرگ، «خرس گریزلی» و «خرس سیاه» و «شیرکوهی (پوما)» مجاز اعلام شد.

در کنار سربازان و از سال 1916 کارکنان سرویس پارک های ملی امریکا، تله گذاران فدرال و حتی بازدیدکنندگان پارک، مجاز به تیراندازی به سوی گوشتخواران بودند. (البته باید خاطر نشان شود از اوایل دهه 1920 به دلیل اینکه خرس ها (گریزلی و سیاه) برای بازدیدکنندگان جذاب بوده و به دلیل تغذیه دستی و استفاده از پسماند به ظاهر رام به نظر می رسیدند، از خطر نابودی نجات یافتند.)

در اواخر قرن نوزدهم، جمعیت ایالت های شرقی گوزن الک نابود شده و از 60 میلیون بیزون، تنها 1500 سر برجای مانده و بدین جهت کشتار گوشتخواران حتی درون مرزهای پارک برای افزایش جمعیت گیاهخواران حتی برای بوم شناسان راهکار کارآمدی بود. ولی دست کاری در چرخه طبیعت به آرامی اثر خود را نشان داد. به تدریج گله های الک رو به افزایش گذاشته و باعث تخریب شدید زیستگاه های جنگلی و چمنزارها در یک زیستبوم محصور در مزارع و مراتع شدند. پس از نابودی گرگ، کایوت ها سعی در اشغال کنام اکولوژیک گرگ را گرفتند و این افزایش جمعیت باعث کاهش شدید جمعیت «روباه قرمز» شد.

در سال 1940 «آلدو لئوپولد» طبیعت شناس کم نظیر آمریکایی درباره عواقب سوء نابودی نسل گوشتخواران بر زیستبوم هشدار داد و از اوایل دهه 1960 با اطلاع رسانی عمومی بوم شناسان به تدریج دید مردم و به ویژه شهرنشینان نسبت به گرگ تغییر یافت. یکی از مهم ترین فعالان پایداشت و احیای نسل گرگ «دیوید مچ» است که در سال 1970 کتاب معروف خود The Wolf: The Ecology and Behavior of an Endangered Species (گرگ: بوم شناسی و رفتار یک گونه در معرض خطر) را نگاشت.

در این دهه بسیاری از دوستداران طبیعت درخواست هایی مبنی بر لغو قوانین نابودگر گرگ و احیای نسل آن را به نمایندگان سنا و کنگره فرستادند. از سویی در ایالت هایی چون «مونتانا» گله داران بزرگ، گرگ را همواره به چشم دشمنی خون ریز دیده و هواداران احیای نسل گرگ را مشتی شهر نشین شکم سیر به حساب می آوردند.

در دهه 1980 برپایه نظر سنجی که از بازدید کنندگان پارک ملی یلوستون انجام شد در حدود 60 درصد قبول داشتند که گرگ در یلوستون در کنار دیگر جانوران از حق حیات برخوردار است. پس از سال ها دعوای حقوقی در سوم ژانویه سال 1995 تعداد 14 گرگ از جمعیت «دره مکنزی» در «آلبرتای کانادا» در پارک رها سازی شده که در همان سال به دلایل گوناگونی چون برخورد با خودرو، خارج شدن از مرزهای پارک و مهم تر از همه تیراندازی تعمدی دامداران، دیگر مشاهده نشدند. اما در ژانویه سال 1996 تعداد 17 گرگ برای بار دوم از کانادا زنده گیری شده و پس از رها سازی و پایش جمعیت و حفاظت بیشتر، اکنون در محدوده پارک 10 گله به تعداد 98 گرگ وجود دارند.

به تدریج قرار گرفتن گرگ در جایگاه واقعی خود تاثیرات مثبت خود را در یلوستون نمایان ساخت. در سال 2001 تنها یک گروه «بیدستر امریکایی» در زیستبوم آبی پارک وجود داشت ولی افزایش جمعیت گرگ ها باعث فشار بر گله های گوزن الک و به حرکت درآوردن آنها شد؛ که تاثیر به سزای در کاهش فرسایش کرانه های رودخانه ها و احیای بیدستان ها به عنوان یکی از مهم ترین منابع غذایی بیدستر داشت و اکنون 11 گروه بیدستر در پارک وجود دارد. (بیدستر همان جانوری است که با استفاده از شاخه درختان، روی رودخانه ها سد می سازد.)

جز متعادل کردن تعداد گوزن الک و حذف نمونه های بیمار و ضعیف، بقایای شکار گرگ ها به ویژه در فصل بارش برف خوان گسترده ای برای گونه هایی چون خرس گریزلی، خرس سیاه، ولورین، عقاب طلایی و کلاغ سیاه می گسترد.

شاید بسیاری از ما داستان انفجار جمعیت «قوچ ارمنی» در «جزیره کبودان» (محوطه ای سرزنده که سابقا دریاچه ارومیه نام داشت) را در اواخر دهه 1340 شنیده باشیم که در یک جزیره 33 کیلومتر مربعی، بیش از سه هزار قوچ ارمنی به دلیل گرسنگی و سوءتغذیه در زمستانی سخت با مرگ و میر گسترده ای روبرو شده و کارشناسان محیط زیست با زنده گیری و انتقال دو پلنگ نر و ماده از پارک ملی گلستان، سعی در احیای زیستگاه و متعادل ساختن جمعیت قوچ های ارمنی داشتند. (هرچند پس از تلف شدن پلنگ ها پبشنهاد معرفی یوز به منطقه داده شده و اکنون با صدور پروانه شکار جمعیت تعدیل می شود و از طرف دیگر از شنیده ها برمی آید در چندین سال پیش به عنوان تعدیل جمعیت، آنگونه کشتاری در جزیره صورت می گرفت که مردم در قصابی های شهر ارومیه قادر به خرید راسته و فیله قوچ ارمنی بودند.)

در حال حاضر به دلیل کاهش شدید جمعیت پلنگ، آنگونه «تشی» فزونی یافته که با کَت زدن (کندن پوست پایه) درختان کهنسال «بنه»، در بسیاری از زیستگاه ها باعث از دست رفتن تدریجی پوشش جنگلی ناچیز کشور شده است. (تشی بزرگترین عضو خانواده جوندگان در ایران و نوعی خارپشت نسبتا بزرگ جثه است که خارهای بلند و دو رنگ آن مشهور هستند.)

کشتار گونه هایی چون گراز تنها یک مسکن است. باید از تجربیات نیک و بد دیگر کشورها درس گرفت تا راه رفته را مجدد به دشواری نپیماییم. تمام زنجیره های یک زیستبوم، خُرد یا کلان، به یکدیگر بهم پیوسته هستند. کشتار گرگ به دلیل حمله به دام های اهلی، که ملخ وار مراتع را روبیده اند شاید باعث افزایش و انفجار جمعیت گونه هایی چون جوندگان و گراز شود.